خوزستان و گره کور شرکتهای سهامی سیاسی/ چرا صندلیهای مدیریتی جای کارآموزی نیست؟


اهواز ژورنال- ایوب عیدی زاده (زرگانی)، گزارش اختصاصی؛ روز جمعه اعضای جبهه اصلاحات خوزستان در نشستی با استاندار خوزستان دیدار و گفتوگو کردند. در این نشست، حاضران علاوه بر طرح مطالبی در حوزههای مرتبط با توسعه استان، نسبت به آنچه که کمتوجهی به نیروهای حزبی و ستادی در انتصابات مدیریتی میدانستند نیز انتقاد کردند. یکی از محورهای اصلی سخنان برخی از حاضران این بود که چرا از نیروهای وابسته به احزاب و فعالان ستادی در مناصب مدیریتی استان استفاده نمیشود.
البته این نشست نیز خالی از حاشیه نبود. برخی احزاب فراگیر و ریشهدار اصلاحطلب که از جدی ترین منتقدان عملکرد استاندار محسوب میشدند، از جمله حزب اتحاد ملت و رئیس استانی آن عبدالله سلامی، در این دیدار حضور نداشتند؛ موضوعی که خود میتواند محل تحلیل و تأمل باشد.
فارغ از جزئیات این جلسه و اختلافنظرهای موجود، آنچه بار دیگر خودنمایی کرد یکی از قدیمیترین چالشهای سیاست و مدیریت در استان بود؛ تقابل میان سهمخواهی سیاسی و واقعیتهای سخت حکمرانی. این اتفاق، فراتر از یک اختلاف یا مطالبه درونجریانی، فرصتی است برای بازخوانی یک ضرورت مهم و ملی؛ ضرورتی که عبور از بسیاری از بحرانهای پیشروی کشور به آن گره خورده است: بازتعریف مفهوم کادرسازی و شایستهسالاری.
در این میان، هم جریانهای سیاسی و هم مدیران اجرایی نیاز دارند نگاه خود را با واقعیتهای امروز منطبق کنند.
توهم سرمایه اجتماعی و احزاب کمرمق
تردیدی نیست که فعالان سیاسی و اعضای ستادهای انتخاباتی برای پیروزی یک گفتمان سیاسی تلاش کردهاند و این تلاش، بخشی از سرمایه تشکیلاتی هر جریان محسوب میشود. اما مشکل از جایی آغاز میشود که حضور در ستادهای انتخاباتی، به تنها معیار شایستگی برای تصدی مناصب مدیریتی تبدیل شود.
واقعیت این است که بسیاری از جریانها و احزاب سیاسی، بهویژه در سطح استانها، از ضعف پایگاه اجتماعی و فاصله گرفتن از مطالبات واقعی جامعه رنج میبرند. صرف داشتن عنوانهایی مانند دبیرکل، رئیس یا عضو شورای مرکزی در تشکلهایی که گاه حتی از حداقل بدنه اجتماعی برخوردار نیستند، نمیتواند مجوزی برای سپردن مسئولیتهای مهم اجرایی باشد.
آسیب بزرگتر زمانی شکل میگیرد که منافع عمومی، قربانی سهمخواهیهای فردی، محفلی یا حتی قومی شود. نگاهی به عملکرد برخی مدیران منتسب به همین جریانها در دورههای گذشته نشان میدهد که بسیاری از آنان نهتنها دستاورد قابل دفاعی نداشتهاند، بلکه هزینه ناکارآمدی خود را بر دوش مردم و اعتبار همان جریان سیاسی گذاشتهاند.
استاندار و واقعیت بیپرده خوزستان
در سوی دیگر ماجرا، استاندار نیز باید بداند که مدیریت خوزستان با اداره یک مجموعه اداری معمولی تفاوت دارد. خوزستان استانی پیچیده، چندلایه و سرشار از ظرفیتها و در عین حال تعارضها و مطالبات انباشته است. اداره چنین استانی نیازمند نگاهی راهبردی، تصمیمگیری قاطع و پرهیز از محافظهکاری فرساینده است.
استاندار باید مرز روشنی میان تعامل با حامیان دولت و تسلیم شدن در برابر فشارهای سهمخواهانه ترسیم کند. فروغلتیدن در چرخه راضی نگه داشتن افراد و محافل سیاسی به بهای قربانی شدن کارآمدی، صندلی مدیریت استان را به میدان معامله تبدیل خواهد کرد. در چنین شرایطی، نخستین بازنده این روند توسعه خوزستان و در نهایت سرمایه اجتماعی دولت خواهد بود.
کادرسازی به جای سهمخواهی
کشور در شرایطی قرار ندارد که مناصب مدیریتی به محل آزمون و خطا، کارآموزی یا پاداشهای انتخاباتی تبدیل شوند. عبور از چالشهای پیچیده اقتصادی، اجتماعی و بینالمللی، بیش از هر زمان دیگری به مدیران توانمند، متخصص و مسئلهحلکن نیاز دارد؛ مدیرانی که فراتر از وابستگیهای جناحی و قبیلهای، توسعه و منافع عمومی را در اولویت قرار دهند.
اگر جریانهای سیاسی به دنبال بقا و اثرگذاری هستند، باید به جای چانهزنی بر سر کرسیها، به تربیت نیروهای متخصص، کارآمد و دارای پشتوانه علمی و اجرایی فکر کنند. ساختار حکمرانی نیز باید فضایی فراهم کند که معیار اصلی انتخاب مدیران، توانایی حل مسئله و کارنامه عملکرد باشد، نه میزان حضور در ستادها یا بلندتر بودن صدای مطالبهگران.
خوزستان امروز بیش از آنکه به تقسیم سهم میان گروههای سیاسی نیاز داشته باشد، به مدیران کارآمد، ایدههای بزرگ و دستهای اجرایی مطمئن نیازمند است. استان بیش از هر زمان دیگری به مغزهای متفکر و مدیرانی نیاز دارد که بتوانند مسائل را حل کنند، نه آنکه صرفاً محصول بدهبستانهای سیاسی باشند. سرمایهای که بدون آن، هیچ برنامه توسعهای به سرانجام نخواهد رسید.


