تمرکز بر فرآیند توسعه در ایران؛ از قاجاریه تاکنون


اهواز ژورنال– محمدنبهان؛ دکترای جامعهشناسی اقتصادی و توسعه اگر به مساله «توسعه در ایران» با رویکردی تاریخی و با نگرش جامعهشناختی نگاهی بیندازیم؛ به طور مشخص در خواهیم یافت تکاپوی نگرش به مسأله عمران و آبادانی از دوره قاجاریه آغاز و تاکنون (با مفهوم و مصداق امروزی آن، توسعه) ادامه دارد، این مسیر طولانی در نقاط مختلف ایران بر حسب اقلیم و شرایط تاریخی آن متفاوت بوده است. وسعت و گستردگی حدود مرزی ایران در گذشته به گونهای بود که اگر در آن زمان گوشهای از کشور دچار حوادثی چون زلزله، شورش، ناامنی، قحطی، بیماری، خشکسالی و .. میشد، این شرایط ممکن بود در نقاط دیگر کشور به گونهی کاملا متفاوت تجلی پیدا میکرد. در آن عصر راههای مواصلاتی وسیع، پراکندگی جغرافیایی و فقدان اطلاعات و اخبار جوامع محلی، عملاً از اقتدار و توان اجرائی دولت مرکزی میکاست. استراتژیهای کلان دولت مرکزی نسبت به مساله عمران، چندپاره و در تمام نقاط کشور به طور یکسان اجراء نمیشد؛ به این دلیل که دولت مرکزی دادههای وسیع، دقیق و قابل اتکاء از ممالک محروسه خود در اختیار نداشت و این امر مساله مدیریت و برنامهریزی برای ایران را با چالشهای جدی درعرصه عمران و آبادانی کشور روبهرو کرده بود.

در دوره رضاخان نیز این پراکندگی و عدم رشد متوازن همچنان بر آینده حیات عمرانی کشور سایه افکنده بود. زیباکلم درکتاب خود، سؤالی بنیادین را مطرح میکند که: «چرا ایران به نسبت کشورهای غربی عقب مانده است؟» ایشان بر این اعتقادند که «ساختارنظام قبیلهای» و «زندگی چادرنشینی» یکی ازمهمترین مشخصهها و ویژگیهای تاریخ جامعه ایرانی است که منشاء بیثباتی سیاسی ایران بوده است، در این دوره رضاخان توانست تا حدود قابل توجهی این نظام را تضعیف کند. او با تلاش برای «تمرکزگرایی» و ایجاد «دولت مدرن»، سعی در اصلاح ساختار اقتصادی و اداری کشور داشت. و تلاشهایی نیز برای توسعه کشور از طریق «نوسازی» و «مدرنیزاسیون» صورت گرفت. یرواند آبراهامیان در کتاب خود با عنوان «تاریخ ایران مدرن» اشاره میکند که توسعه در دوران رضا شاه پهلوی اگرچه به ظاهرموفقیت آمیز بود، اما به دلیل سرکوب سیاسی و تمرکز قدرت، توسعه اجتماعی واقعی را به همراه نداشت.
در دوران محمدرضا شاه، برنامههای توسعه اقتصادی با تمرکز بر «صنعت نفت» و «مدرنیزاسیون» سریع آغاز شد. کاتوزیان این دوره را به دقت تحلیل میکند و نشان میدهد که چگونه توسعه نابرابر و افزایش نارضایتیهای اجتماعی به سقوط رژیم پهلوی انجامید.کاتوزیان در کتاب «اقتصاد سیاسی ایران از مشروطه تا پایان پهلوی» تاکید میکند: آنچه در ایران رویداد نه پیشرفت اجتماعی و اقتصادی بود و نه مدرنیسم،بلکه شبه مدرنیسمی بود که عواید نفت آن را تسریع کرد. دوران محمدرضا شاه پهلوی با برنامههای گستردهتری برای توسعه، مانند اصلاحات ارضی و انقلاب سفید،همراه بود. آبراهامیان نیز این اقدامات را به عنوان تلاشهایی برای توسعه سریع و مدرنیزاسیون توصیف میکند، اما معتقد است که این توسعه نامتوازن بود و نارضایتیهای اجتماعی و اقتصادی را تشدید کرد که در نهایت به انقلاب منجر شد.
اما آنچه که ما امروز با پیشینهای از مصائب توسعه به ارث رسیده تاریخی، پیش از انقلاب تاکنون با آن مواجه هستیم؛ نبود یک استراتژی و برنامهریزی طولانی مدت منعطف (مقصود از انعطاف: مبتنی بر پیشبینی یا آیندهنگری در باب تغییرات احتمالی سیاستهای جهانی، حجم، کیفیت و نوع ارتباطات گستره، تنوع تکنیکها، روشها، ابزارها و تکنولوژیهای نوین جهان) و سیال (مقصود از سیال: تطبیق با نیازهای جدید: برنامههای توسعه باید بتوانند با نیازهای جدید تطبیق پیدا کنند. تطبیق با تغییرات: برنامههای توسعه باید بتوانند با تغییرات جدید جهانی-محلی تطبیق پیدا کنند.) در خصوص برنامههای توسعه از یک سو و شرایط تاریخی تحمیل شده به کشور، همچون «جنگ» و «تحریم» از سوی دیگر بخش اعظمی از کلاف هزار گره توسعه در ایران را به چالش جدی کشیده است.
مسأله دیگر عدم توجه به سازههای قومی، فرهنگی و اقلیمیست که عموماً در برنامههای توسعه، محلی از اعراب ندارد، و اگر اشارههایی به آن شده در میدان جامعه بیفروغ و کم تاثیر مانده، لذا باید اذعان کرد که ما نیازمند توجه به برنامههایی هستیم که بخش قابل توجهی از تمرکز خود را بر اصل «فرآیندهای توسعه» قرار میدهد؛ و به گسترش فرهنگهای محلی و معرفی آنها در ذیل گفتمان توسعه و با نیازهای ملی تعریف میشود. این نوع نگرش میتواند به عنوان یک فرصت برای فرهنگهای محلی-ملی قلمداد شود و نیز این امکان را دارد که بر توسعه پایدار و محلی و ایجاد یک «گفتمان ملی دربرگیرنده» در سطح منطقهای و جهانی تأثیرات قابل قبول برجای بگذارد.




