حامیان شهردار اهواز و خودسوزی احمد بالدی؛ وقتی جان انسان در برابر پول بیارزش میشود

چقدر میگیری سکوت کنی؟
اهواز ژورنال– عبارت «چقدر میگیری سکوت کنی؟» تبدیل به سمبلی تکاندهنده از فاجعهای شده است که در اهواز رقم خورد. خودسوزی احمد عبدالسیدی (بالدی)، جوان ۲۱ ساله و دانشجوی اهوازی، صرفاً شعلههای یک تراژدی فردی نیست، این اقدام پردهای سست را از نمایش شرمآور حمایتگریهای سازمانیافته و فساد ساختاری در بدنه شهرداری اهواز کنار زد.
همان کسانی که ماهها با تبلیغات گسترده در شبکههای اجتماعی، از «عملکرد موفقیتآمیز شهردار» تمجید میکردند، اکنون در برابر این فاجعه تلخ، دهان بستهاند. این سکوت، اکنون بیش از هر زمانی، این حقیقت را عریان میکند که ریشه حمایتهای سابق، نه اعتقاد به کارآمدی، بلکه وابستگی مالی به سازوکاری بوده است که با منابع عمومی، رسانهها و صفحات مجازی را به ابزاری برای سرپوش گذاشتن بر تخلفات تبدیل کرده است.
نکته حائز اهمیت این است که دستور صادره از سوی دستگاه قضایی برای اجرای حکم تخریب، به صراحت بر لزوم رعایت حقوق شهروندی، حفظ اموال و انجام عملیات بدون تنش و درگیری تأکید داشت. با این حال، نیروهای اجرائیات شهرداری اهواز(چماقداران پسرخاله نماینده مجلس) نه تنها این دستور صریح را نادیده گرفتند، بلکه با اقدامی کاملاً غیرقانونی، ابتدا شیشهها و وسایل شخصی محل کسب را تخریب کردند. در ادامه، با توسل به زور و خشونت فیزیکی، مستقیماً با خانواده عبدالسیدی درگیر شدند. این تصاویر و مستندات عینی، سندی قطعی بر تخلف آشکار شهرداری و نقض صریح حکم قضایی است.
با این وجود، سکوت از هر سو برقرار است. این پرسش اساسی مطرح است که چرا استاندار خوزستان تا این لحظه نسبت به حادثه خودسوزی این دانشجو واکنشی رسمی نشان نداده است؟ چرا حتی یک پیام همدردی یا دستوری برای پیگیری فوری از سوی مقام عالی استان صادر نشده است؟
مایه تأسف است که رسانههای منتسب به استانداری، همانهایی که پیشتر مردم را به نگارش طومارهای اعتراضی علیه شهردار و شورای شهر برای مسائلی کماهمیتتر مانند چالهچولههای خیابانها یا گرفتگی آبهای سطحی ترغیب میکردند، اکنون در برابر خودسوزی یک جوان که نتیجه مستقیم قانونشکنی همین مجموعه مدیریتی است، حتی از درج یک سطر همدردی با خانواده مصدوم هم ابا دارند. آیا این تغییر ناگهانی در موضعگیری و سکوت سنگین، خود تأییدی بر اولویتبندی منافع سیاسی بر جان و کرامت انسانی نیست؟
این سکوت فراگیر، از حامیان مجازی و مخالفان (موافقان در سایه) شهردار تا مدیران ارشد استانداری، معنایی جز مشارکت در این فاجعه ندارد. در روزهایی که بحث انحلال شورای شهر اهواز مطرح بود، همین افراد (کاسبان پشتپرده) با تمام قوا در میدان دفاع از شهردار حاضر بودند، گویی بقای موقعیت او مترادف با نان و جایگاه خودشان تلقی میشد. اما امروز که یک جوان به سبب قانونگریزی همان ساختار دست به خودسوزی زد، همگی میدان را خالی کردهاند.
زمانی که نقد کردن عملکرد شهردار در خوزستان به «پرخطرترین» عمل تبدیل میشود و منفعت اقتصادی جایگاه قانون و اخلاق را اشغال میکند، نتیجهای جز این نخواهد بود: احمد بالدیها در آتش بیقانونی میسوزند و مدیران متخلف همچنان بر سر کار باقی میمانند. مادامی که شهرداری از منابع عمومی برای خرید وجدان رسانهها استفاده کند، رسانه استانداری با سکوت خود مُهر تأیید بر تخلف بزند و نمایندگان مردم از کنار این فاجعه عبور کنند، عدالت در خوزستان در شعلههای بیعدالتی باقی خواهد ماند.





