صنایع غولپیکر خوزستان ثروت ملی را کجا میبرند؟/ خوزستان؛ استان فراموششده! استاندار درگیر بازی قدرت، جوانان قربانی بیکاری

اهواز ژورنال- گزارش تحلیلی وضعیت مدیریت در خوزستان؛ استان خوزستان با بحران بیکاری دست و پنجه نرم میکند؛ واقعیتی تلخ که نرخ رسمی ۱۲.۴ درصدی بیکاری در مرکز آمار ایران، تنها بخشی از آن را نمایان میسازد. این آمار، زنگ خطری جدی برای امنیت اجتماعی و آیندهی جوانان این دیار است؛ جوانانی که از سر ناچاری، بار مهاجرت را بر دوش میکشند یا در گرداب ناامیدی فرو میروند.
صنایع بزرگ استان، از جمله غولهای نفت، گاز، گروه ملی، پتروشیمی، فولاد و لولهسازی، با انتشار آمارهای پر زرق و برق از رونق و شکوفایی، واقعیت تلخ بیکاری را در خوزستان انکار میکنند. این صنایع، که بخش عظیمی از ثروت ملی را در این استان استخراج میکنند، به جای ایجاد اشتغال پایدار برای فرزندان خوزستان، ارزش افزوده خود را به سوی مراکز قدرت و سرمایهگذاری در دیگر استانها روانه میسازند. گویی خوزستان تنها معدنی است که باید منابعش را استخراج کرد و سپس آن را به حال خود رها نمود.
استاندار محترم، آقای سید محمدرضا موالیزاده، به جای حل بحران اشتغال، انرژی خود را صرف بازیهای سیاسی و انتصابات فلهای کرده است. مناصب کلیدی به دست افراد غیرمتخصص سپرده میشود، چرا که بقای شخص استاندار در گرو حفظ و گسترش شبکهای از حامیان است. دغدغهی اصلی، نه رفاه مردم خوزستان، بلکه تحکیم پایگاه قدرت از طریق جلب حمایت گروههای ذینفع و بانفوذ است.
تنها سه ماه پس از انتصاب ایشان، مدیرکل وقت اداره کار، با جسارتی عجیب، مدعی تحقق ۹۳ درصد اشتغال در استانی میشود که از سال ۱۳۹۷ شاهد روند افزایشی بیکاری بوده است! این ادعای مضحک، نه تنها با واقعیتهای میدانی همخوانی ندارد، بلکه نشان از بیاعتنایی کامل به درک عمومی و منطق اقتصادی است. با این حال، استاندار این مدیر ناکارآمد را نه به دلیل این دروغپردازی آشکار، بلکه به سبب حمایت یک “پدرخوانده بانفوذ” از برکناری مصون میدارد!
برگزاری جلسات شورای اشتغال، که باید کانون اصلی تصمیمگیری برای حل معضل بیکاری باشد، به کلی به حاشیه رانده شده است. ارادهای برای تشکیل این جلسات به صورت رسمی و یافتن راهحلهای عملیاتی دیده نمیشود. غالب جلسات استاندار، پشت درهای بسته و با محوریت انتصابات و چیدمان نیروها برای ساختن شبکهی حمایتی شخصی برگزار میشود. خروجی این جلسات، نه اشتغال برای جوانان، که تحکیم قدرت برای بانیان آن است.
پیامد این مدیریت ناکارآمد و بیتوجهی به ظرفیتهای بومی، چیزی جز مهاجرت گستردهی هزاران جوان خوزستانی، به حاشیه رانده شدن نخبگان و تبدیل شدن بیکاری به موتور محرک فقر، نارضایتی و ناامیدی در استان نیست.
این پرسش اساسی مطرح میشود: آیا استاندار خوزستان واقعاً فاقد اختیارات لازم برای ورود به عملکرد صنایع بزرگ و جلوگیری از بهرهکشی نامتوازن از منابع استان است؟ یا مشکل، از فقدان ارادهی سیاسی برای مقابله با رانت و فساد، و اولویت دادن به منافع شخصی بر منافع عمومی حکایت دارد؟ منابع عظیم خوزستان، به جای تزریق خون به رگهای توسعهی استان و رفع محرومیت مردم، صرف تقویت مرکز و پرداخت بدهیهای سیاسی به حامیان میشود، و در این میان، مردم خوزستان، سرمایههای اصلی این سرزمین، بیکار، محروم و ناامید، نظارهگر غارت تدریجی هویت و آیندهی خود هستند.




