هشدار نخبگان اقتصادی: خوزستان قربانی «مدیریت کارتابلی» و ترس مدیران از تغییر

تیر خلاص به توسعه در دفتر استاندار: «استان با تخصص نمیچرخد، با متخصص هم نه!»؛ پایان فرصت اشتغال میلیونی با حکم یک جمله
اهواز ژورنال- دکتر محمدنبهان؛ جامعه شناس اقتصادی و توسعه، پیش از آنکه دکتر محمدرضا موالیزاده بر کرسی استانداری تکیه زند، طرحی توسعهای که با همکاری دو تن از اساتید برجسته کشور و حدود پانزده تن دیگر از اساتید در گرایش های مختلف حوزه توسعه، طراحی و به مرحله اجرا رسیده بود، به او ارائه شد. این طرح نه صرفاً یک ایده روی کاغذ، بلکه برنامهای آزموده و موفق در چند استان و حتی برخی کشورهای آفریقایی بود که توانسته بود با سرمایهای اندک، اشتغال گستردهای ایجاد کند. در دو جلسه حضوری، جزئیات کامل برنامه و راهبردهای اجرایی آن تشریح شد. اما پایان جلسه اول با یک پرسش غافلگیرکننده همراه بود: «خوب، شما در مقابل چه میخواهید؟»
پرسشی که حیرت حاضران و خجالت نزدیکان او را به دنبال داشت. پاسخ روشن بود: «چیزی جز پیادهسازی طرحها نمیخواهیم. این برنامه در هر استانی اجرا شود، توسعه، رفاه و اشتغال به همراه خواهد داشت.»
یک سال بعد، با وساطت دوباره نزدیکان وی و این وعده که استاندار تغییر کرده و این بار نگاهش به توسعه علمی است، جلسه دیگری تشکیل شد. اما این بار صحنه شگفتانگیزتر بود: فرزند استاندار پشت میز دفتر نشسته و در نقش تصمیمساز اصلی ظاهر شده بود؛ گویی همه چیز در آن دفتر حول محور او میچرخید.
در جلسه دوم، بار دیگر طرحها با جزئیات ارائه شدند. مشاور استاندار پس از شنیدن سخنان مفصل، صراحتاً گفت اجرای این برنامه یک ضرورت است و تاسیس چنین مرکزی به سود استان تمام خواهد شد. تنها نگرانی او وابستگی مالی دبیرخانه به منابع استانداری بود که میتوانست در تغییر مدیریت، آن را دچار مشکل کند. هرچند این دیدگاه محل بحث بود، اما اصل ضرورت طرح مورد اجماع قرار گرفت.
با این حال، واکنش استاندار نقطه عطف جلسه بود. او ناگهان گفت: «استان با تخصص نمیچرخد، با متخصص هم نه. نباید رویایی باشیم.» سخنی که نشان میداد نهتنها به ظرفیت علمی طرح باور ندارد، بلکه اساساً توسعه علمی و تجربه موفق استانهای دیگر را غیرقابل تعمیم به خوزستان میداند. او حتی با لحنی تلخ افزود: «مردم ما هنوز یاد نگرفتهاند زباله را سر ساعت در سطل بیندازند؛ چطور میخواهید آنها را با اصفهانیها یا یزدیها مقایسه کنید؟» این جملات به وضوح بیانگر نوعی توجیه برای حفظ وضع موجود بود؛ مدیریتی که بیشتر از آنکه به تغییر بیندیشد، به حفظ صندلی و مدیریت کارتابلی رضایت داده است.
نتیجه روشن بود: مجموعه طرحهایی که میتوانست نقطه عطفی در توسعه و اشتغالزایی استان باشد، به حاشیه رانده شد. آنچه باقی ماند، دلسردی نخبگان و از دست رفتن فرصتی تاریخی برای پیوند میان علم و مدیریت بود. تجربهای که نشان میدهد در بسیاری از استانهای کشور، توسعه نه به دلیل نبود طرح و ایده، بلکه به دلیل ترس مدیران از تغییر و غلبه روابط بر ضوابط قربانی میشود.
بیتردید تداوم چنین رویکردی در مدیریت استان خوزستان، آیندهای پرمخاطره برای توسعه اقتصادی و اجتماعی این خطه رقم خواهد زد. وقتی طرحهای علمی و آزموده که میتوانند با کمترین هزینه بیشترین اشتغالزایی را داشته باشند، به دلیل بیاعتمادی، سلیقههای فردی یا حفظ صندلی کنار گذاشته میشوند، سرمایههای انسانی و فکری استان به تدریج دلسرد شده و به حاشیه رانده میشوند. در نتیجه، چرخه مهاجرت نخبگان شدت میگیرد و استان از ظرفیتهای علمی و اجرایی خود تهی میشود. این امر در بلندمدت باعث تضعیف ساختار تولید، رکود فرصتهای شغلی و وابستگی بیشتر به بودجههای دولتی خواهد شد؛ مسیری که به جای خوداتکایی، وابستگی و عقبماندگی را تثبیت میکند.
از سوی دیگر، چنین مدیریتی فرهنگ توسعهستیز را بازتولید میکند. وقتی استاندار به جای اعتماد به تجربههای موفق، ناکارآمدی و ضعفهای فرهنگی را بهانه میکند، عملاً نوعی بدبینی نهادی به تغییر و نوآوری ایجاد میشود. این بدبینی، جامعه محلی را نیز درگیر میکند و حس «ناتوانی در تغییر» را تقویت مینماید. نتیجه آن، تداوم مشکلات زیرساختی، تشدید بیکاری جوانان، افزایش نارضایتی اجتماعی و عمیقتر شدن شکاف میان مردم و حاکمیت است. در نهایت، خوزستان که بالقوه میتواند پیشگام توسعه ملی باشد، به استانی تبدیل خواهد شد که بیشتر انرژی خود را صرف مدیریت بحرانها و چالشهای روزمره میکند تا حرکت در مسیر پیشرفت پایدار.



