«مطالبه حق، زیر تیغ اتهام: از سردار هاشمی تا فعالان امروز خوزستان، حکایت یک زخم کهنه» / شمشیر «اتهام» بر گلوی «مطالبه»


اهواز ژورنال– یادداشت سیاسی، در خوزستان، گاهی دفاع از هویت و خاک، هزینهای سنگین به دنبال دارد به ویژه وقتی که وفاداری و دغدغه مندی ات، با برچسب امنیتی و تجزیه طلبی مواجه شود. این سرنوشت تلخ بسیاری از کنشگران سیاسی، اجتماعی و فرهنگی عرب است که به محض آنکه زبان به نقد یا مطالبهای برای رفع تبعیض و اجرای عدالت باز می کنند، فورا مورد بمباران رسانه ای قرار می گیرند و شمشیر تیز اتهام بر گلوی سخنشان گذاشته میشود.
این یک سوءتفاهم یا یک استثناء نیست؛ بلکه یک قاعده و راهبرد کاملا حسابشده و دائمی است. راهبردی که هرگاه منافع حلقههای خاص، از سوی کنشگران عرب به خطر می افتد، توسط آن حلقه ها به کار گرفته میشود تا با حربه امنیتی سازی فضا و ارعاب بتوانند صورت مسئله را پاک و کنشگران را وادار به عقب نشینی و سکوت کنند. مطالبه برای حق اشتغال، توسعه متوازن یا مقابله با فقر، غالبا با برچسب های امنیتی مثل «تجزیهطلب» یا «معاند»، به تهدیدی علیه تمامیت ارضی و هویت ملی تبدیل و سیل انواع و اقسام تهمت ها به سمت عرب ها سرازیر می شود. به همین سادگی، یک کنش ساده و یک گفتگوی مدنی در نطفه خفه می شود و عنصر عرب به یک متهم امنیتی بدل میگردد، آن هم نه از سوی نهادهای محترم امنیتی و قضایی، بلکه از جانب افراد نامحترمی که با جار و جنجال، سعی می کنند این نهادها را به مثابه ابزار، تحت هدایت های خود قرار دهند.
این اتهامزنیها اما پدیده تازه ای نیست. تاریخ معاصر ما زخم های عمیقی از آن بر تن دارد. وقتی فرمانده دلاور قرارگاه سری نصرت، سردار علی هاشمی پس از سال ها مجاهدت، در اواخر دفاع مقدس مفقود شد عدهای در پشت جبهه او را صرفا به خاطر عرب بودنش به خیانت و پناهندگی متهم کردند. آنها با بی انصافی هر چه تمام از پناهندگی هاشمی سخن میگفتند و داستان سرایی می کردند، در حالی که او در خط مقدم نبرد، جانش را فدای ایران کرده بود. پاسخ به این تهمتهای ناجوانمردانه سالها بعد، نه از تریبونهای سیاسی، که از خاک تفتیده جزیره مجنون و معراج شهدا آمد. جایی که پیکر پاک شهید هاشمی پیدا شد تا سندی باشد بر وفاداری و مظلومیت عمیق فرزندان عرب این سرزمین و روسیاهی کسانی که هویت را دستاویزی برای اتهام زنی های کرده بودند.
امروز نیز همان قصه پرغصه به شکلی دیگر در حال تکرار است. فعالان عرب، فرقی نمی کند که از چه قشر و صنف و جناح باشند، همین که عرب هستند کافی است تا در اغلب موارد در یک تنگنای دشوار قرار گیرند: یا باید برای اثبات حقانیت و وفاداری خود وارد درگیری فرسایشی شوند، یا برای حفظ انسجام و همدلی، سکوت کنند و این زخم را در سینه نگاه دارند. سکوت بزرگوارانه ای که خود زخمی پنهان بر پیکر همبستگی ملی است.
در نهایت باید پرسید آیا انسجام یک ملت و تقویت هویت ملی، با حذف و ساکت کردن بخشی از فرزندانش تضمین میشود یا با به رسمیت شناختن حقوق و کرامت همه آنها؟ امنیت پایدار از دل عدالت بیرون میآید، نه از گلوی خاموش شهروندانی که هویتشان بهانهای برای اتهام و حذف شده است.
امیدوارم آنها که نان و نام خود را در تحریک و تعمیق گسل های قومی و هویتی می بینند و سعی در امنیتی کردن فضا علیه دغدغه مندان عرب دارند، متوجه پیامدهای چنین رویکردی به ویژه در شرایط فعلی کشور باشند و بیش از این، هویت، وحدت و انسجام ملی را بازیچه منافع نامشروع شخصی و باندی خود نکنند.



