گزارش تحلیلی اختصاصی اهواز ژورنال از شکاف میان وعده تغییر و واقعیت مدیریت در خوزستان؛

سرمایه اجتماعی پشت درهای بسته
اهواز ژورنال- مجموعهای از نقدها و واکنشهای مطرحشده درباره عملکرد دولت و مدیریت سیاسی خوزستان، یک مسئله مشترک را برجسته میکند؛ مسئلهای که فراتر از نامها و اختلافات درونجریانی است: فاصله گرفتن سازوکار تصمیمگیری از بدنه اجتماعی که پشتوانه سیاسی دولت بوده است.
در انتخابات، سرمایه اجتماعی با وعده تغییر، شایستهسالاری و شنیدهشدن صدای گروههای مختلف جامعه شکل میگیرد؛ اما چنانچه پس از انتخابات این سرمایه به حلقههای محدود سیاسی منتقل شود و دسترسی به مدیران، فرصتهای مدیریتی و فرآیند تصمیمسازی از کانال افراد خاص عبور کند، نتیجه چیزی جز فرسایش اعتماد عمومی نخواهد بود.
نقطه قابل تأمل در وضعیت کنونی خوزستان، تنها عملکرد استانداری یا چند انتصاب نیست. مسئله مهمتر، نقش شبکههای غیررسمی قدرت در تنظیم مناسبات سیاسی و مدیریتی استان و فقدان سازوکاری شفاف برای پاسخگویی درباره این نفوذ است. در چنین شرایطی، مرز میان “حامی دولت”، “نماینده بدنه اجتماعی” و “ذینفع قدرت” بهتدریج کمرنگ میشود.
از سوی دیگر، اگر نیروهای جوان، متخصص و مستقل صرفاً به دلیل آنکه به حلقههای شناختهشده قدرت وابسته نیستند، از میدان تصمیمگیری کنار گذاشته شوند، خسارت آن محدود به یک جریان سیاسی نخواهد بود؛ بلکه ظرفیت مدیریتی استان را نیز کاهش خواهد داد.
این وضعیت یک پرسش اساسی پیش روی دولت و مجموعه مدیریت استان قرار میدهد: سرمایه اجتماعی که در روز انتخابات متعلق به مردم بود، پس از انتخابات چگونه و در اختیار چه سازوکاری قرار گرفته است؟
پاسخ به این پرسش نیازمند شفافیت است؛ نه تکذیب، نه فرافکنی و نه تبدیل نقدهای درونجریانی به نزاعهای شخصی.
خوزستان امروز بیش از هر زمان دیگری به مدیریت پاسخگو، تصمیمگیری شفاف و میدان دادن به نیروهای توانمند نیاز دارد. اگر قرار باشد حلقههای محدود، واسطه دائمی میان جامعه و دولت باشند، وعده «صدای بیصدایان» عملاً به یک شعار انتخاباتی تقلیل خواهد یافت.
مسئله امروز خوزستان، حذف یا حفظ چند چهره سیاسی نیست؛ مسئله این است که آیا دولت میتواند اعتماد عمومی را از انحصار حلقههای محدود خارج کرده و دوباره به جامعه بازگرداند یا خیر. این شاید مهمترین آزمون سیاسی و مدیریتی دولت در خوزستان باشد.




