آتشی که از شادگان زبانه کشید؛ پاسخ به یک سوال بزرگ «خودسوزی محمد شاوردی، قربانی دخالتِ وکیل‌المله‌ها؟ / یک نماینده، یک زندگی و شعله‌های بی‌عدالتی»

اهواز ژورنال- گاهی زندگی، آنقدر بی‌رحمانه فشار می‌آورد که تحملش از توان آدمی خارج می‌شود. داستان محمد شاوردی، جوان ۲۶ ساله شادگانی، یکی از همین روایت‌های دردناک است. هفته گذشته، شهر شادگان شاهد یک تراژدی هولناک بود؛ محمد، مقابل ساختمان فرمانداری شهرش، در اوج ناامیدی و شاید برای فریادی شنیده نشده، خودش را به آتش کشید. چند روز بعد، این شعله سوزان زندگی‌اش، برای همیشه خاموش شد.

درست است که رسانه‌های بیگانه بلافاصله این واقعه را دستاویزی برای تبلیغات خود قرار دادند، اما در سکوت رسانه‌های داخلی و تنها با چند پیام کوتاه از سوی مدیران استانی، درد عمیق این حادثه در هیاهوی زندگی گم شد.

محمد، نه یک چهره سیاسی بود و نه یک معترض شناخته‌شده. او تنها یک کارمند ساده بود، اما بار زندگی، کمرش را خم کرده بود. پدری سرطانی داشت که رنج بیماری می‌کشید و مادری سالخورده که چشم به او دوخته بود. علاوه بر این، مسئولیت سنگین همسر و فرزندان خردسالش نیز بر دوش او بود. او در کشاکش این مسئولیت‌ها، تلاش می‌کرد به هر طریقی که شده، خانواده‌اش را سرپا نگه دارد.

انتقال اداری‌اش از شرکت نیشکر به فرمانداری شادگان، برایش نوری کوچک بود تا بتواند نزدیک‌تر به خانواده باشد و از آن‌ها مراقبت کند. اما گاهی، دخالت‌های ناخواسته و نابجا می‌تواند سرنوشت یک انسان را به کلی دگرگون کند. آنطور که روایت می‌شود، دخالت یک نماینده مجلس، هاشم خنفری، در بازگرداندن محمد به شرکت نیشکر، زندگی او را به کابوسی غیرقابل تحمل تبدیل کرد. فشاری که به نظر می‌رسید به قصد تسهیل امور نبود، بلکه دریچه‌های امید را به روی او بست و محمد را به نقطه‌ای رساند که خودسوزی را تنها راه پایان دادن به این فشارها دید.

اینجاست که این سؤال در ذهن هر انسانی شعله‌ور می‌شود: آیا نماینده‌ای که وظیفه‌اش پیگیری مشکلات مردم و دفاع از حقوق آنهاست، مجاز است تا این حد در زندگی یک فرد عادی دخالت کند و او را به ورطه ناامیدی بکشاند؟

حادثه شادگان تنها یک اتفاق فردی نیست؛ این یک آینه تمام‌نما از بی‌تفاوتی‌ها و ناکارآمدی‌هاست. هر باری که فردی از سر ناچاری، دست به چنین اقدام خشونت‌آمیزی در برابر یک نهاد رسمی می‌زند، این تصویر دردناک از بی‌عدالتی، در رسانه‌های خارجی بازتاب می‌یابد و شکاف میان مردم و حاکمیت را عمیق‌تر می‌کند. آیا مسئولان از این نکته غافلند که سکوت و عدم واکنش، خود هزینه سنگین‌تری دارد؟

متأسفانه، این بار هم افکار عمومی، برخلاف موارد مشابه که مردم متحد شدند تا مسببان مجازات شوند، در برابر فاجعه محمد شاوردی سکوت اختیار کردند. چند پست کوتاه در شبکه‌های اجتماعی رد و بدل شد و شعله‌های هرگونه اعتراض و مطالبه‌گری، به سرعت خاموش شد.

این سرنوشت غریب، اولین بار نیست که اتفاق می‌افتد. سال‌ها پیش در آبادان نیز، فردی مشابه، مقابل شهرداری خود را به آتش کشید؛ فاجعه‌ای که همانند امروز، با بی‌عملی مسئولان و بی‌تفاوتی رسانه‌ها همراه شد. این تکرارها، زنگ خطری است که نشان می‌دهد ساختار اداری در خوزستان، گرفتار چرخه‌ای معیوب و تکراری از ناکارآمدی‌هاست.

در نهایت باید با حسرتی عمیق گفت که مرگ محمد شاوردی، ترکیبی تلخ از سوءمدیریت‌ها، دخالت‌های نابجا، سکوت رسانه‌های داخلی و بی‌تفاوتی افکار عمومی بود. اگر امروز به این اتفاق تلخ و ریشه‌های آن پاسخی داده نشود، فردا شاید شاهد تکرار این فجایع باشیم. مسئولانی که امروز به سادگی از کنار این حادثه می‌گذرند، باید بدانند که وقایعی از این دست، هرچند در گوشه‌ای از این سرزمین رخ دهد، پژواکی عمیق دارد و می‌تواند همدلی و همبستگی جامعه را به چالش بکشد.

به اشتراک بگذارید
Ahwazjournal
Ahwazjournal
مقالات: 257

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *