خوزستان، ملک شخصی هیچ‌کس نیست

یادداشت ایوب عیدی‌زاده(زرگانی)، مدیرمسئول و سردبیر اهواز ژورنال- یکی از آسیب‌های قدیمی سیاست در خوزستان، ظهور و استمرار نوعی سیاست‌ورزی است که در آن، عده‌ای سال‌هاست از استان فاصله گرفته‌اند، اما همچنان خود را صاحب نفوذ و صاحب اختیار آن می‌دانند؛ در تهران زندگی می‌کنند، در محافل سیاسی پایتخت رفت‌وآمد دارند، اما هر زمان که پای انتصاب، معامله یا بده‌بستانی سیاسی در میان باشد، خوزستان را به مثابه یک کارت بازی، در جیب خود تصور می‌کنند. نگاهی که نه تنها نشانه قدرت نیست، بلکه علامت فاصله گرفتن از واقعیت جامعه است.

خوزستان جامعه‌ای زنده، متکثر و پیچیده است. جامعه‌ای با نسل‌های تازه، فعالان اجتماعی، نیروهای سیاسی و مطالبات واقعی. نمی‌توان سال‌ها از آن دور بود و بعد، در یک قلیان خانه در تهران، درباره اینکه چه کسی در استان رأی دارد، چه کسی نفوذ دارد و چه کسی قرار است استاندار، معاون استاندار، فرماندار، مدیر یا نماینده یک قوم یا منطقه باشد، تصمیم گرفت. با این حال، هنوز کسانی هستند که چنین تصور متوهمانه ای از خود دارند.

یکی از مصادیق این نگاه، بازی با کارت قومیت‌هاست. گاهی ارتباط با چند نفر از یک قوم، به‌عنوان «نفوذ در آن قوم» بزرگ نمایی می‌شود؛ چند رابطه محدود و شخصی، به‌عنوان نمایندگی یک جامعه بزرگ معرفی می‌گردد و چند چهره کم‌اثر، به‌عنوان شبکه‌ای بانفوذ به طرف‌های سیاسی در تهران معرفی یا به عبارت صحیح تر، فروخته می‌شوند.

اما جامعه با این ادعاهای پوچ و مهمل ساخته نمی‌شود. ارتباط با چند نفر، نمایندگی یک قوم نیست. همان‌طور که داشتن چند شماره تلفن، به معنای داشتن نفوذ اجتماعی نیست. به‌ویژه وقتی آن چند نفر، در میان بدنه واقعی قوم و طایفه خودشان نه جایگاه قابل توجهی دارند و نه توان اثرگذاری جدی. با این حال، همین ارتباط‌های محدود گاهی در پایتخت و نزد تهرانی های از همه جا بی خبر به‌عنوان سرمایه‌ای سیاسی عرضه می‌شود؛ گویی چند رابطه شخصی، معادل نمایندگی یک قوم است. تلخ‌تر اینکه هزینه این بازی‌ها را معمولاً همان کسانی می‌پردازند که هیچ نقشی در این بده‌بستان‌ها ندارند.

وقتی عده‌ای در تهران با ادعای نفوذ قومی و اجتماعی وارد مناسبات سیاسی می‌شوند، نتیجه گاهی چیزی جز افزایش حساسیت‌های امنیتی نسبت به کنشگران و فعالان همان قوم نیست. تصویری اغراق‌شده از توان بسیج و نفوذ ساخته می‌شود و بعد، تبعات آن را جوانانی تحمل می‌کنند که نه از آنها نظر خواسته شده و نه در آن بازی‌ها نقشی داشته‌اند. این شاید یکی از ناعادلانه‌ترین بخش‌های ماجرا باشد: عده‌ای برای خودشان اعتبار سیاسی می‌سازند، اما هزینه‌اش را دیگران می‌دهند.

برای برخی، قومیت یک کارت سیاسی است؛ کارتی که هر وقت لازم باشد روی میز می‌گذارند و هر وقت کارشان تمام شد، کنار می‌گذارند. اما برای مردم، قومیت بخشی از هویت و زندگی واقعی آنهاست؛ چیزی نیست که بتوان آن را از فاصله‌ای چند صد کیلومتری و در اتاق‌های سیاسی تهران مدیریت کرد.

بعضی‌ها آن‌قدر از نفوذ خود گفته‌اند که شاید خودشان هم آن را باور کرده‌اند. اما جامعه تغییر کرده است. نسل‌ها عوض شده‌اند. آدم‌های تازه‌ای وارد میدان شده‌اند و بسیاری از مناسبات قدیمی دیگر کارکرد گذشته را ندارند.

با این حال، در ذهن برخی، خوزستان هنوز همان استانی است که می‌توان از آن فاصله گرفت و در تهران، با ادعای کنترلش، برای خود جایگاه سیاسی ساخت.

واقعیت اما ساده است: خوزستان ملک شخصی هیچ‌کس نیست.

نه ملک کسانی که زمانی در استان مسئولیت داشته‌اند، نه ملک کسانی که روزگاری در فضای سیاسی آن نقش داشته‌اند و نه ملک کسانی که امروز در تهران نشسته‌اند و هنوز خود را واسطه میان خوزستان و قدرت می‌دانند.

این تصور که «ما فضای سیاسی و قومی استان را کنترل می‌کنیم»، هم توهین به مردم خوزستان است و هم نشانه شناخت نادرست از جامعه. خوزستان را نمی‌توان در چند اسم، چند رابطه و چند شماره تلفن خلاصه کرد.

مشکل البته فقط چند فرد نیست. مشکل، ساختاری است که به برخی اجازه می‌دهد سال‌ها از جامعه فاصله بگیرند، اما همچنان خود را نماینده آن معرفی کنند. ضعف احزاب واقعی، نبود نهادهای مدنی قدرتمند و سیاست‌ورزی غیرشفاف، به این وضعیت کمک کرده است.

در چنین فضایی، گاهی یک سابقه قدیمی و چند رابطه در تهران، جای ارتباط واقعی با مردم را می‌گیرد. اما این وضعیت دیر یا زود تغییر خواهد کرد.

نسل جدید خوزستان دیگر چندان علاقه‌ای ندارد کسی از تهران برایش قیم تعیین کند. مردم استان هم به‌تدریج از این مدل سیاست‌ورزی عبور کرده‌اند؛ از سیاستی که در آن عده‌ای خود را صاحب استان می‌دانند و هر وقت لازم باشد، خوزستان را به‌عنوان برگ برنده‌ای در مناسبات قدرت روی میز می‌گذارند.

خوزستان نه گاو شیرده سیاستمداران پایتخت‌نشین است، نه ابزار چانه‌زنی کسی و نه سکویی برای اینکه عده‌ای در تهران خودشان را مهم‌تر از آنچه هستند نشان دهند.

شاید بد نباشد کسانی که هنوز خود را صاحب نفوذ در خوزستان می‌دانند، یک‌بار هم به این فکر کنند که جامعه، برخلاف برخی عنوان‌ها و خاطرات سیاسی، منتظر کسی نمی‌ماند.

آدم‌ها می‌آیند و می‌روند. نفوذها کم و زیاد می‌شوند. نسل‌ها عوض می‌شوند. و گاهی، تنها چیزی که از بعضی «پدرخواندگان» باقی می‌ماند، ادعای پدرخواندگی و سرخوشی ناشی از آن است.

به اشتراک بگذارید
Ahwazjournal
Ahwazjournal
مقالات: 237

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *