یادداشت:

استاندار را با چه معیاری باید دید؟/ سه قاب برای دیدن موالی‌ زاده کافی نیست/ قاب چهارم، وعده‌ های پزشکیان است

اهواز ژورنال- حسن طرفى فعال اصلاح‌طلب؛ گاهی یک نقد از جایی آغاز می‌ شود که با آن اختلافی نداریم اما در ادامه همان نقطه آغازین به نتیجه ‌ای می‌ رسد که نمی‌ توان با آن همراه شد.

اینکه عملکرد یک استاندار را باید منصفانه و در مقایسه با استانداران پیشین سنجید، حرف نادرستی نیست. اینکه توسعه خوزستان را نمی‌ توان تماما به عملکرد یک استاندار فروکاست نیز سخن دقیقی است. استاندار نه صاحب همه اختیارات کشور است و نه مسئول همه مصائب چند دهه‌ ای خوزستان. اما مسئله دقیقا از جایی آغاز می‌ شود که این گزاره ‌های درست، به سپری برای نادیده گرفتن پرسش‌ های اصلی تبدیل شوند. موالی‌ زاده را باید با استانداران پیش از خودش مقایسه کرد، اما نه فقط با آنان. او را باید با وعده‌ های دولت پزشکیان، انتظاراتی که در انتخابات ایجاد شد و ظرفیتی که برای تغییر در خوزستان شکل گرفت نیز سنجید. و این قاب مهمی است که اگر از تصویر حذف شود، بخشی از واقعیت دیده نخواهد شد.

مسعود پزشکیان پیش از پیروزی در انتخابات، در اهواز صریح گفت: اگر روزی به قدرت رسیدم، اولین اولویت حل مشکلات خوزستان باشد. این سخن یک وعده انتخاباتی معمولی نبود؛ در استانی گفته شد که سالهاست از تناقضی تاریخی رنج می‌ برد. استانی که سهم بزرگی در ثروت ملی دارد، اما سهمش از رفاه، محیط‌ زیست، اشتغال، زیرساخت و کیفیت حکمرانی همچنان محل سوال است،(منبع: روزنامه دنیای اقتصاد)، بنابراین امروز پرسش ما فقط این نیست که موالی‌ زاده از استاندار قبلی بهتر است یا بدتر. آیا آن اولویت خوزستان در دولت پزشکیان به رویکردی متفاوت در حکمرانی استان تبدیل شده است؟ این دو سؤال شبیه هم نیستند.

قاب اول؛ رابطه با اصلاح‌طلبان

اینکه استاندار با رئیس جبهه اصلاحات دیدار کرده، نشانه‌ ای از ارتباط سیاسی است و نمی ‌توان آن را نادیده گرفت. همانطور که ارتباط موالی‌ زاده با بخشی از نیروهای ستاد پزشکیان نیز واقعیتی است که باید دیده شود. اما سیاست را نمی‌توان با عکس جلسه سنجید. سوال مهمتر این است که این ارتباط چه اثری بر تصمیم‌ سازی گذاشته است؟

آیا بدنه اجتماعی و سیاسى‌ که برای پیروزی پزشکیان در خوزستان هزینه داد، امروز در فرآیند تصمیم‌ گیری استان احساس می‌ کند دیده می‌ شود؟ آیا نیروهای متخصص، جوان و اصلاح‌ طلبی که در انتخابات برای تغییر وضعیت پای کار آمدند، خود را بخشی از فرآیند جدید حکمرانی می‌بینند؟ یا آنکه پس از پایان انتخابات، بخش قابل توجهی از همان ظرفیت اجتماعی، آرام ‌آرام از متن تصمیم‌ سازی کنار گذاشته شد؟

این پرسش‌ ها با یک جلسه و یک عکس پاسخ داده نمی‌ شوند. اتفاقاً اگر رابطه ‌ای میان استانداری و جریان اصلاح‌ طلب وجود دارد، باید اثر آن را در سیاست، انتصاب، شایسته ‌سالاری و خروجی مدیریت استان دید. ارتباط سیاسی، زمانی ارزشمند است که به سرمایه اجتماعی و کارآمدی تبدیل شود، و گرنه در حد یک ارتباط باقی می‌ ماند.

قاب دوم؛ مگر استاندار چقدر اختیار دارد؟

این شاید مهمترين دفاعی باشد که درباره عملکرد هر استانداری می‌ توان مطرح کرد، بله: استاندار تصمیم‌ گیر مطلق نیست، بله: بودجه، سیاست‌ های کلان اقتصادی، تصمیمات وزارتخانه‌ ها، مجلس، نهادهای ملی و ده‌ ها عامل دیگر بر سرنوشت استان اثر می‌ گذارند.

اما اگر اختیار استاندار آنقدر محدود است که نمی‌ توان از او درباره بخش مهمی از وضعیت استان سوال کرد، پس اساساً چرا باید استاندار را رأس مدیریت عالی استان بدانیم؟

استاندار قرار نیست مشکل آب کشور را یک‌ شبه حل کند، تحریم را بردارد یا ساختار اقتصاد ملی را تغییر دهد. اما می‌ تواند و باید درباره نحوه انتخاب مدیران، هماهنگی دستگاه‌ ها، اولویت‌ گذاری استان، پیگیری مطالبات خوزستان از مرکز، استفاده از ظرفیت نخبگان، کیفیت تصمیم‌ سازی و دفاع از منافع استان پاسخگو باشد. مسئول دانستن استاندار برای همه مشکلات، خطاست. اما بی‌ مسؤلیت دانستن استاندار در برابر هیچ‌ یک از مشکلات نیز خطای بزرگتری است.

با این مجلس، چه انتظاری از استاندار داریم؟ این استدلال نیز قابل فهم است. استاندار نمی ‌تواند بدون پشتوانه دولت، یک‌ تنه با تمام نمایندگان مجلس درگیر شود. اما درست همین ‌جا یک سوال دیگر متولد می‌ شود، اگر استاندار به پشتیبانی دولت نیاز دارد، دولت چقدر پشت استاندار خود ایستاده است؟

اگر قرار است همه محدودیت‌ ها را به مجلس نسبت بدهیم، آنگاه باید از دولت بپرسیم سهم او در حمایت از استاندار، حل اختلافات، دفاع از اولویت‌ های خوزستان و تامين منابع چیست؟

نمی‌ توان از یک طرف گفت استاندار اختیار چندانی ندارد و از طرف دیگر، همه انتظارات دولت در استان را به نام همان استاندار ثبت کرد. این تناقض باید حل شود. و شاید مسئله واقعی خوزستان دقیقا همین باشد،فاصله میان اختیار، مسئولیت و پشتیبانی.

قاب سوم؛ انتصابات

در موضوع انتصابات هم نمی‌ توان تنها پرسید: آیا انتصابات موالی ‌زاده از استانداران قبلی بدتر است؟ چون اگر پاسخ منفی باشد، هنوز یک سوال مهمتر باقی می‌ ماند: آیا این انتصابات با وعده‌ های دولت پزشکیان درباره شایسته‌ سالاری و تغییر رویکرد مدیریتی تناسب دارد!؟ این دو معیار را نباید با هم اشتباه گرفت. اینکه استانداران قبلی نیز انتصاباتی داشته ‌اند که محل نقد بوده، مجوز تکرار همان مسیر نیست. اصلاح‌ طلبی اساساً با این منطق که قبلا هم همین طور بوده سازگار نیست. اگر قرار بود وضع موجود معیار مطلوبیت باشد، اساساً چه نیازی به تغییر داشتیم؟ ضمن آنکه مسئله انتصابات فقط تعداد مدیران و تعداد ناراضیان نیست.

مسئله این است که آیا یک استاندار توانسته سرمایه انسانی استان را به خدمت بگیرد یا نه؟ خوزستان کمبود نیروی متخصص ندارد، کمبود اعتماد به نیروی متخصص دارد.

جوانانی که سالها درس خوانده ‌اند، تجربه اندوخته‌ اند و در انتخابات نیز برای تغییر وضعیت پای کار آمده ‌اند، اگر احساس کنند پس از انتخابات صرفاً برای رأی خواسته شده‌ اند و نه برای اداره استان، طبیعی است که سرمایه اجتماعی دولت فرسوده شود. به گمان من، مهمترین چیزی که در تحلیل عملکرد دولت در خوزستان گم شده، همین مفهوم است. پزشکیان فقط با رأی مردم رئیس‌ جمهور نشد. او با امید مردم به تغییر پیروز شد.

بخش قابل توجهی از جامعه خوزستان به این امید رأی داد که شاید این بار صدای استان شنیده شود، شاید منابع استان با عدالت بیشتری به خود استان بازگردد. شاید شایسته‌ سالاری جای روابط را بگیرد، شاید مدیران متخصص ‌تر شوند، شاید جوانان و نیروهای اجتماعی و سیاسی که در انتخابات فعال بودند، پس از انتخابات نیز بخشی از فرآیند تصمیم‌ سازی باشند. این سرمایه بسیار بزرگتر از یک رأی انتخاباتی بود. و سرمایه اجتماعی را نمی‌ توان با یک حکم اداری ایجاد کرد. اما می‌ توان با تصمیم‌ های نادرست، آن را به‌ سرعت از بین برد.

مسئله امروز منتقدان دولت در استان خوزستان صرفاً این نیست که چه کسی فرماندار شد و چه کسی نشد. مسئله این است که چرا بخشی از همان نیروهایی که برای پیروزی پزشکیان در خوزستان ایستادند، امروز احساس می‌ کنند فاصله‌ای میان خود و دولت ایجاد شده است؟ این سوال را نباید با برچسب سهم‌خواهی کنار زد. بله ممکن است در میان منتقدان کسانی باشند که از نقد سیاسی، توجه شخصی می‌ خواهند. اما آیا می‌ توان از وجود چند منتقد كه شور توجه دارند، نتیجه گرفت که اصل انتقاد بی‌ اعتبار است؟ این همان خطایی است که باید مراقب آن بود. انگیزه منتقد را نباید جایگزین پاسخ به نقد کرد. اگر انتصاب درست است، كه با شایستگی از آن دفاع شود. اگر عملکرد مطلوب است، با شاخص، عدد و نتیجه ملموس نشان داده شود. و اگر دولت به وعده ‌هایش عمل کرده، بهترین پاسخ به منتقدان همان کارنامه خواهد بود.

اینکه گفته شود موالی‌ زاده تفاوت چندانی با استانداران گذشته ندارد، شاید از منظر تاریخی درست یا قابل بررسی باشد. اما برای یک دولت اصلاح‌طلب‌ محور، این جمله اتفاقاً کافی نیست. ما از پزشکیان انتظار نداشتیم استانداری داشته باشیم که صرفاً از استانداران گذشته بدتر نباشد. انتظار این بود که چیزی تغییر کند. حتی اگر این تغییر آرام، تدریجی و محدود باشد. حتی اگر تمام مشکلات حل نشود. مردم انتظار معجزه ندارند، اما انتظار دارند نشانه‌ های تغییر را ببینند. تفاوت میان وضعیت بد و وضعیت بهتر از گذشته یک چیز است، تفاوت میان وعده تغییر و ادامه همان مسیر چیز دیگری است. من فکر نمی‌کنم همه منتقدان موالی‌ زاده دغدغه توسعه خوزستان داشته باشند. همانطور که معتقد نیستم همه مدافعان او الزاماً مدافع وضع موجود یا منتفع از آن باشند. سیاست پیچیده تر از این دوگانه‌ هاست.

اما یک اصل را نمی ‌توان کنار گذاشت: هیچ استانداری نباید فراتر از نقد قرار بگیرد. موالی‌ زاده ممکن است در بعضی حوزه‌ ها عملکرد قابل دفاعی داشته باشد، ممکن است در برخی تصمیمات، تحت فشارهایی قرار گرفته باشد که خارج از اختیار او بوده، ممکن است نسبت به برخی استانداران گذشته نقاط قوتی نیز داشته باشد. همه اینها قابل بحث است. اما همین‌ ها به معنای پایان نقد نیست. اتفاقاً استانداری که خود را متعلق به دولت پزشکیان می‌داند، باید بیش از دیگران آماده پاسخگویی به این سؤال باشد که چقدر از وعده‌ های آن دولت در خوزستان محقق شده است. اگر تمام بحث را به موالی ‌زاده خوب است یا بد تقلیل دهیم، احتمالاً از مسئله اصلی دور شده‌ ایم. مسئله، مدل حکمرانی دولت پزشکیان در خوزستان است. اینکه چرا بخش‌ هایی از سرمایه اجتماعی شکل‌ گرفته در انتخابات، به جای آنکه تبدیل به پشتوانه دولت شود، به‌ تدریج به منتقد دولت تبدیل شده است. اینکه چرا فاصله ‌ای میان بخشی از بدنه اصلاح‌ طلب و دولت ایجاد شده است. اینکه چرا نیروهایی که دیروز برای تغییر وضعیت تبلیغ می‌ کردند، امروز باید برای اثبات ضرورت همان تغییر، دوباره مطالبه‌گری کنند.

چرا خوزستان، با تمام ظرفیت‌ های اقتصادی، انسانی و ژئوپلیتیکی‌اش، هنوز نتوانسته در اولویت واقعی سیاست‌ گذاری ملی قرار بگیرد؟

نه برای تخریب پزشکیان، نه برای تضعیف دولت، بلکه دقیقاً به این دلیل که اگر کسی از این دولت حمایت کرده، حق دارد درباره فاصله میان وعده و عمل سوال کند. اصلاح ‌طلبی اگر قرار باشد فقط در روز انتخابات به مردم نیاز داشته باشد و پس از انتخابات منتقدان خود را با برچسب سهم‌خواهی کنار بزند، دیر یا زود مهمترین سرمایه خود را از دست خواهد داد: «اعتماد مردم»، و شاید امروز مهمترین پرسش خوزستان همین باشد: آیا سرمایه اجتما‌عى که برای پزشکیان ساخته شد، در حال تبدیل شدن به پشتوانه‌ای برای اصلاح حکمرانی است، یا آرام‌ آرام در حال تبدیل شدن به خاطره ‌ای از یک فرصت از دست‌رفته؟ پاسخ آن را باید در کارنامه دولت، کیفیت مدیریت استان و رضایت مردمی جستجو کرد که به امید تغییر پای صندوق رأی رفتند.

به اشتراک بگذارید
Ahwazjournal
Ahwazjournal
مقالات: 244

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *